![]() |
![]() |
|
|
همه می شناسنت، بهت احترام میذارند، حتی بعضی ها بهت زنگ میزنن و می گن که از وقتی دیگه زیاد دانشگاه نمیری دلشون برات تنگ شده .... صبح همه دیدنت، همه درباره مانتوت نظر دادن، حتی بعضیا ازت پرسیدن از کجا خریدیش و ... ظهر همه میرن و عکس می گیرن، همه اونایی که از صبح دیدنت، همه اونایی که دوست دارن و دلشون برات تنگ می شه، ولی هیچ کس تمی فهمه که تو اونجا نیستی، شاید هم می فهمن ولی ... فردا عکس رو می بینی ، یه عکس به بزرگی دانشکده مکانیک! جایی که ۵ سال عمرت توش گذشت و دوستات .... پ.ن : گاهی فکر می کنم وقتی برم، دلم برای هیچ کس تنگ نمی شه ...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:35 توسط گیلاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
حرف زدن، بزرگترین قاتل انسان است ! برای همین مینیمال می نویسم تا کمتر حرف یزنم ! |
|
RSS
|